ت...
زندگی هر روز غریب تر از دیروز به نظر می رسد. کم کم دارم به معنا یا حداقل ضرورت عشق پی میبرم. اینکه چه بیهوده زیستنی است زندگی بی عشق. من سالها از نام عشق فراری بودم، بی عشق زنده بودم و هر کس را که عاشق بود به دیده ی دیوانه ای سر خوش نگاه می کردم.
و چه قدر تنهایی وحشتناک است. چه حجم غیر قابل تحملی دارد. در همه جا رسوخ می کند، منتشر می شود، در هوا ، در اّبی که می خوری، در آینه و در دیوارها و بیشتر از هر چیز در آدمهایی که هستند ولی با تو نیستند. خیابان ها و کافه هایی که پر از آدم اند اما کنارشان تنهایی ات بزرگتر می شود.
امیدوارم قوی بمانم.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۹/۰۵/۱۸ ساعت 2 توسط وهید باقری
|
نظرات در این وبلاگ نمایش داده نمی شوند