با آلمانی چالش دارم. توی خواندن خیلی خوب شده ام. تقریبا راحت کتاب می‌خوانم. البته باید کتابش هم خیلی سخت نباشد.

اما توی حرف زدن مشکل دارم. کسی نبوده با او حرف بزنم.

تازگی ها شروع کرده ام با هوش مصنوعی آلمانی حرف میزنم. خوبی ها و بدی های خودش را دارد اما از هیچی بهتر است.

شعر آلمانی مثل شعر انگلیسی هیچ جذابیتی برایم ندارد. بنابراین فقط می‌خواهم مکالمه عادی اش را یاد بگیرم. چیزی که کار آدم را راه بیاندازد. ایتالیایی راحت تر از آلمانی است. ولی هیچ چیز برای من کردی و فارسی نمی شود. وقتی با یک زبانی زندگی نکرده باشی نمی‌توانی ازش لذت ببری. از انگلیسی هم خیلی لذت نمیبرم. فقط باهاش راحتم. همین. زبان هم داستانی شده. فردا پس فردا هوش مصنوعی می‌گوید وقت خودت را هدر دادی زبان یاد گرفتی. هیچ بعید نیست. ولی خب چه می شود کرد. بهترین کار ممکن در حال حاضر همین است.