سیاه و سفید

آخرین کتابی که خوندم یه کتاب بی ربط بود. رفتم تو کتابفروشی و گفتم کتاب انگلیسی چی دارین و بعد  Things fall apart  نوشته آچه به. داستان رو لو ندم اما کلیتش در مورد این بود که چطور کولونیست های سفید سیاهای بدوی رو در نیجر استثمار کردن. 

یه قسمت از رمان خیلی جالبه. کشیش سفید جایی برای ساختن کلیساش می خواد اما سیاها موافقت نمی کنن. کشیش جنگل نفرین شده رو می خواد. سیاها تو دلشون میخندن و میگن باشه! با پای خودت رفتی توی چاه. اما همونطور که میشد حدس زد اتفاقی برای کشیش در جنگل نفرین شده نیفتاد و عده ی زیادی رو هم پیرو خودش کرد. 

اماکه تقصیر کی بیشتره؟ 

سفیدای متمدن سو استفاده گر یا سیاهای بدوی خرافاتی؟

رووووووم

هیچ صدایی به اندازه ی صدای رعد و برق برام دوست داشتنی نیست

بهترین خواب برای من  خوابیدن با صدای بارون و توفانه

عاشق بارون شدید و توفانم

ذهنم آروم آروم میشه، شسته میشه ، برق میفته

از بارونای عید امسال که خیلی خوب می بارید فیلم گرفتم، از صدای رعد و برق

تو این گرمای 50 درجه گوش میدم و لذت می برم

خدا پدر مخترع این موبایلا رو بیامرزه

 

شکر ...

 کمی هم بنویسم بعد از هزار سال،

چقدر دچار تغییر شدیم، همه با هم، هر کس تغییری نکرده نخونه لطفن

قبلنا وبلاگ نویسی عالمی داشت، انقدر درگیر میشدم که نظراتم 3 رقمی می شد،  حالا بگذریم که 50 درصدش این بود که به روزم، به من هم سری بزن!

حالا نمیدونم اصلا وبلاگم خواننده داره یا نه، نسل وبلاگ نویسا منقرض شده یا نه، فقط. چند ماه یه بار یه چیزی مینویسم که وبلاگم زنده باشه، بخاطر دل خودم، بخاطر ترسم از وبلاگهای مرده

به نوشتن یا ننوشتن کاملا بی تفاوتم، هر چهارهزار سال یه بار یه شعر 

کوتاه میگم ، ایده ی هزار تا داستان تو سرم گرگم به هوا بازی میکنن ،

چند سالی هست که دوست جدیدی پیدا نکردم، زندگی بدون دوست هم امکان پذیر شده، چند سالی هست سفرای ابن بطوطه ای نرفتم، 

چند سالی هست فوتبال بازی نمیکنم، چند سالی هست که چند سالی هست.

بگذریم، مثل بوکسوری هستم الان که مشت زیاد خورده، از دماغش خون میاد، لبش پاره س و ابروش شکافته ، اما پررو پررو سرپاس هنوز.

کمی وزن اضافه کردم،دیگه عینکی نیستم،  دیگه شاعر نیستم، تو کتابم دیگه اونجور چیزا پیدا نمیشه.

بالاخره یه چیزی نوشتم، شکر میان سکوت خودم!

 

 

 

ا...

 

نصف شبه

دلم میخواد یه اسب دانلود کنم

یه اسب سیاه

قلبشو کوک کنم روی ۵

صبح بزنم بیرون و برنگردم