یک شعر ناقص و قدیمی از خودم

 

...تلپ صدای من از دوش مرد افتادن

کنار قبر زنی که زمانی او با من

فرار کرد و شبی در همین حوالی ها

و یا درست همینجا که مرده ام حالا

برای لذت موهوم عشق دراز کشید

و نیمه کاره...که ان مرد خشمناک رسید

که دشنه دست چپ و دست راست فانوسش

و خشم گم شدن ناگهان ناموسش

-هوس هنوز به جا بود و تشنه تر قلبش

که خورد پشت سر هم دو دشنه در قلبش-

...