تلپ...
یک شعر ناقص و قدیمی از خودم
...تلپ صدای من از دوش مرد افتادن
کنار قبر زنی که زمانی او با من
فرار کرد و شبی در همین حوالی ها
و یا درست همینجا که مرده ام حالا
برای لذت موهوم عشق دراز کشید
و نیمه کاره...که ان مرد خشمناک رسید
که دشنه دست چپ و دست راست فانوسش
و خشم گم شدن ناگهان ناموسش
-هوس هنوز به جا بود و تشنه تر قلبش
که خورد پشت سر هم دو دشنه در قلبش-
...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۱/۲۰ ساعت 9 توسط وهید باقری
|
نظرات در این وبلاگ نمایش داده نمی شوند