هر دو رباعی برای حسین جز جوادی

که عاشقانه بازی میکند و بارانش بند نمی آید

 

 

تا صحنه ی روزگار این زندان است

بازی است که سرنوشت هر انسان است

او نیز درین نمایش تک نفره

بازیگر نقش اول باران است

و

من را به نمایش خودت مهمان کن

بازیگر نقش اول باران کن

با دست خودت صورتکم را بردار

یک روز به بند رخت آویزان کن

 

 

با پوزش از استاد به خاطر ناحرفگوش کنی!