تا ...
هر دو رباعی برای حسین جز جوادی
که عاشقانه بازی میکند و بارانش بند نمی آید
تا صحنه ی روزگار این زندان است
بازی است که سرنوشت هر انسان است
او نیز درین نمایش تک نفره
بازیگر نقش اول باران است
و
من را به نمایش خودت مهمان کن
بازیگر نقش اول باران کن
با دست خودت صورتکم را بردار
یک روز به بند رخت آویزان کن
با پوزش از استاد به خاطر ناحرفگوش کنی!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۶/۱۲/۱۵ ساعت 14 توسط وهید باقری
|
نظرات در این وبلاگ نمایش داده نمی شوند