ایلام

        تبریز

          تبت

  جنگلهای شمال

         روستایی در قلب آفریقا

  به اینجا و آنجا نیست

   میدانم

    هر جا باشم دلتنگم

 

این هم اضافه شد ! :

 

فکر کنم سومین بار است که میخواهم در اینجا چیزی به غیر از

شعر بنویسم.اصولن اهل درد دل کردن نیستم.یعنی تا حالا آدمی

ندیده ام که هر چه میخواهم بهش بگویم.

بنابر این حرفهام در درونم می مانند.آنقدر می مانند که گاهی فکر

میکنم رازهای من هستند.گاهی فکر میکنم کاش می شد بدون اینکه

 حرفی بزنم کسی مرا بفهمد.مثلن یک آهنگ مشترک گوش کنیم ...

فکر میکنم راه خوبی باشد

مثلن خونپاش و نغمه ریز را...با دوتار حسین سمندری و صدای

ویران کننده ی ابراهیم شریف زاده...این آهنگ را خیلی وقت پیش

زمانی که هنوز صدا و سیمااین بی همه چیزی که هست نشده بود

 با چوب بازی محلی اهالی خراسان پخش میکرد.

من شاید شش یا هفت ساله بودم...نوستالژی قدرتمندی برایم داشت.

مدتی بود هوای شنیدنش را کرده بودم.جستجو کردم و دانلود.

به محض اینکه گفت غمش در نهانخانه ی دل نشیند خدا می داند

 چطور سینه ام از هق هق می لرزید

 

لینکش برای دانلود اینجاست...باشد که به تفاهم برسیم!