در جاده ها در امتداد زمین های کشاورزی قدم میزنم ، ماسک را بر می دارم و ریه هایم را از بوی گندم، یونجه و عطری شیرین که پس از باران دیروز در هوا پراکنده است پر میکنم. خانه ها در آرامشی کودکانه میان زمین های کشاورزی لم داده اند. من از کنارشان عبور میکنم و به کرم های شبتاب که ستاره های سو سو زن زمین اند خیره می مانم . درود می‌فرستم به زیبایی ، به این همه آرامش که من را متبرک کرده است و جانم را در لذتی تجریدی شست و شو  می دهد.

کتاب دومم به زودی منتشر خواهد شد و کرم های شبتاب از قضا بخش مهمی از رمانی هستند که ترجمه کرده ام. دیگر دانشجویان روی بالکن ها گرم صحبت و خنده اند، صدای زنجره ها در پس زمینه شنیده می شود  و هر از گاهی قطاری از نزدیکی محل سکونت ما عبور می کند. طاووس همسایه امشب غریو سر نمی دهد و ساکت مانده است. زمان رام است ، بسی رام.