در ...

 

 

بمناسبت تبی که ولم نمی کرد!!!

 

:

 

در این دم آخری که من می میرم

فهمیده  که از آمدنش دلگیرم

با دسته گلی آمده به دلجویی

مرگی که همیشه گفته بی تقصیرم

 

***

 

من تاب ندارم اینکه برگی آرام

بی زحمت باد یا تگرگی آرام...

این زجر که می کشم حسودم کرده

حتا به درخت ها که مرگی آرام...

 

 

اینجا...

 

 

اینجا سخن از امید بیجاست،ولی

"اینو که بخونه نوبت ماست"،ولی...

از لای در اتاق هم می بینیم

روپوش سفید مرگ پیداست ،ولی...

 

 

و یه شعر قدیمی،

شاید سه چارسال پیش،اول یا دوم دبیرستان

 

برگریزان زیباست

فصل پاییز نماد غزل و زیبایی است

بهترین چیز در این فصل قشنگ

راه رفتن

خش خش

تنهایی است

 

 

به خاک...

 

 

 

 

به خاک سپرده ام بیدارم کند

من هسته ی هندوانه ای هستم که

یک عالمه هندوانه در سر دارم