تا کی؟
بازم !
تا کی سر تخت توی بیمارستان
هی تف بکنم به روی بیمارستان
یک روز خلاص می شوم یا باید
عادت بکنم به بوی بیمارستان؟
بازم !
تا کی سر تخت توی بیمارستان
هی تف بکنم به روی بیمارستان
یک روز خلاص می شوم یا باید
عادت بکنم به بوی بیمارستان؟
بمناسبت تبی که ولم نمی کرد!!!
:
در این دم آخری که من می میرم
فهمیده که از آمدنش دلگیرم
با دسته گلی آمده به دلجویی
مرگی که همیشه گفته بی تقصیرم
***
من تاب ندارم اینکه برگی آرام
بی زحمت باد یا تگرگی آرام...
این زجر که می کشم حسودم کرده
حتا به درخت ها که مرگی آرام...
اینجا سخن از امید بیجاست،ولی
"اینو که بخونه نوبت ماست"،ولی...
از لای در اتاق هم می بینیم
روپوش سفید مرگ پیداست ،ولی...
و یه شعر قدیمی،
شاید سه چارسال پیش،اول یا دوم دبیرستان
برگریزان زیباست
فصل پاییز نماد غزل و زیبایی است
بهترین چیز در این فصل قشنگ
راه رفتن
خش خش
تنهایی است