تبليغاتX
رویش از شکاف آسفالت

رویش از شکاف آسفالت

بگذار...

 

 

یک شعر کوتاه ...

 

بگذار باد موهایت را تصمیم بگیرد

بگذار در کوچه باد بیاید

و این انتهای زیباییست

 

 

و یک داستان مینی مال*

-این ماهیه که خریدی چقدر زشته

- پس بقیه هم مثل تو فکر میکردن که فروش نمیرفت

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 16  توسط وهید باقری  | 

تا ...

 

هر دو رباعی برای حسین جز جوادی

که عاشقانه بازی میکند و بارانش بند نمی آید

 

 

تا صحنه ی روزگار این زندان است

بازی است که سرنوشت هر انسان است

او نیز درین نمایش تک نفره

بازیگر نقش اول باران است

و

من را به نمایش خودت مهمان کن

بازیگر نقش اول باران کن

با دست خودت صورتکم را بردار

یک روز به بند رخت آویزان کن

 

 

با پوزش از استاد به خاطر ناحرفگوش کنی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/15ساعت 14  توسط وهید باقری  | 

می گندد...

 

احساس تازه کاری میکنم.هم در شعر هم در بلاگداری در حالیکه...

گفته بودم توضیحات مفصل در پست بعدی...

آدمی که توی یک رباعی جا بشود مفصلش کجا بوده؟!!

 

و اینک رباعی:

 

می گندد و می پوسد و لک خواهد زد

آمار غمش سر به فلک خواهد زد

این سفره برای هیچکس باز نشد

من مطمئنم دلم کپک ...

 

*به توصیه استاد صفربیگی بیت اول را تغییرانیده ام.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت 14  توسط وهید باقری  |